قهرمان هرمان ملویل یعنی ناخدا اهب و پکود، کشتی «همه ملتها»ی او در طول خطوط ماهیگیری اقیانوس اطلس و آرام به دنبال باشکوهترین موجودات آبی، یعنی نهنگ سفید، موبی دیک، موجود باشکوهی که نام خود را به داستان بخشیده، کشیده میشود. در این یادداشت کمی در نقد کتاب موبیدیک اثر هرمان ملویل حرف میزنیم.
یک سنت دیرپا
ملویل در سخن گفتن از «میدان عمل» و دریای باز همچنین خود را با یک سنت دیرپا در فرهنگ غربی همآوا میدانست. به عنوان نقطه آغاز، باید از کتاب یونس یاد کرد که در فصل 9 موبیدیک به صراحت به آن اشاره شده است و تمثیلی است از گریز و پناه احتمالی که در آن دریا به عنوان اقامتگاه توفانی یک «ماهی بزرگ» توصیف شده است که پیامبر را میبلعد و سپس دوباره به بیرون میاندازد.
سپس نوبت هومر است که با ایلیاد و اودیسهاش حماسههایی را میسراید که اساس میراث داستانی و ادبی یونان و روم را تشکیل میدهند. به ویژه در اودیسه که داستان سفر اودوسئوس (اولیس) را پس از جنگ تروا در بازگشت به خانه نزد پنلوپه همسر وفادارش شرح میدهد، ما با یکی از توصیفهای کلاسیک دریا به عنوان قلمروی واقعی و تمثیلی روبهرو میشویم.
در ادبیات غرب، بیوولف که نویسندهاش معلوم نیست و نیز افسانههای اسکاندیناوی، دریا را به عنوان مکان تیرگی و سرمای شمال توصیف میکنند. کشتی ابلهان شاهکار هجایی نویسنده قرن پانزدهم آلمان سباستین برانت، تصویری از کشتی حامل یک مشت ابله که بر دریایی از توهم و امیدهای باطل شناور است، ارائه میدهد.

رنسانس اروپا، عصر کشفیات بی حد و مرز، تصویری از دریا به عنوان مکانی برای جنگ و راهزنی دریایی، مکانی به سوی ناشناخته و معبر راههای احتمالی به سوی آرمانشهر در توفان شکسپیر یا لوسیاد اثر کاموئش، حماسه ملی پرتغال، به دست میدهد. تصادفی نیست که کاموئش نویسنده مورد علاقه ملویل است. اشعار دیگری که درباره دریا سروده شدهاند از شعر شبحگونه دریانورد فرتوت کالریج گرفته تا شعر به شدت تخیلی کشتی مست آرتور رمبو، و نیز غزلیات شعرای دیگری چون فرناندو پسوآ، هارت کرین یا رافائل آلبرتی این فهرست را غنیتر میکند.
دریا در داستانها
اما شاید دریا قویترین بیان ادبی خود را در رمانهای معاصر یافته باشد. چه کسی است که از سفرها و کشتیشکستگی و به ساحل افتادن رابینسون کروزوئه دوفو، سفرهای گالیور سوئیفت، جزیره گنج استیونسون لذت نبرده باشد؟ آیا داستانهای تخیلی ماجراهای قطب جنوب نظیر داستان آرتور گوردون پیم نوشته پو و امپراتوری زیردریایی کاپیتان نیمو (نمو) در بیست هزار فرسنگ زیر دریای ژول ورن، تار و پود افسونی را نبافتهاند که از دوران کودکی ما بسیار فراتر میرود؟ دریا هیچیک از جاذبههایش را برای قرن ما از دست نداده است. هرچند که با رقیب تازهای با وسعت بینهایت به نام فضا و شگفتیهایش روبهرو شده است.
در کتابهای جوزف کنراد، متولد لهستان و ملوان سابق، میتوان داستانی درباره تنگههای مالزی (لرد جیم) یا سفری دریایی از رودخانه تایمز به روپ کنگو (قلب تاریکی) را خواند. در رمانهای انگلیس خیزابهای ویرجینیا وولف نیز هست که یک رمان کلاسیک «مدرنیستی» است که در آن دریا استعارهای از وجدان بشر است و در همین اواخر یعنی در دهه 1980 نیز ویلیام گلدینگ با کتاب مراسم عبور، گزارش سفر به استرالیا را در اواخر قرن هجدهم به صورت داستان درمیآورد. دریا در این کتابها نیز از داستانمایه صرف فراتر میرود: ریتمها و آهنگ ضربدار دریا با خود داستانگویی میآمیزد و به درون آن کشیده میشود.

بنابراین هرمان ملویل نیز به این جمع سرشناس میپیوندد، اما کار او در این زمینه تنها موبی دیک نیست. دریا نقش خود را بر بیشتر نوشتههای او به جا گذاشته است. اما موبی دیک یا «کتاب نهنگ» نام مورد علاقه ملویل، در مرکز این نوشتهها قرار میگیرد. این شاید به این دلیل باشد که در کتاب موبیدیک به شکل خیرهکنندهای یک داستان پرحادثه را با فلسفه و یک گزارش مستند دقیق از دریا را با ذوق و رگههای ماورای طبیعت به هم میآمیزد.
ملویل به دوست نویسندهاش ناتانیل هاثورن گفته است: «من یک کتاب شریرانه نوشتهام و مثل یک بره احساس بیگناهی میکنم». حال ببینیم حماسه ملویل (کتاب موبیدیک) دریا را چگونه تصویر میکند؟
ترسیم دریا در کتاب موبیدیک
نخست نیروی مادی دریا و توانایی ملویل در ترسیم سیلی باد و شلاق جریان آب را شاهدیم. قویترین و استادانهترین صحنهای که ملویل در آن به ترسیم این ویژگی پرداخته است، صحنه مقابله ناخدا اهب و مردانش با امواج ناشی از جهشها و ضربات نهنگ سفید است.
«موبیدیک به ناگاه در انظار ظاهر شد؛ نهنگ سفید حضور خود را در آن نزدیکی نه از طریق فوران آرام و بی حال آب از سوراخهای بینی، نه از طریق جوشیدن آن فواره اسرارآمیز روی سر، بلکه از طریق پدیده بس شگفتآورتر جهش روی آب اعلام کرد. با منتهای سرعت خود اعماق آبها را شکافت، سطح آب را درید و به بالا جهید، تمامی جثه عظیم خود را در هوا برافراشت و به نمایش گذارد و در حالی که کوهی از کفهای درخشان پدید آورده بود، حضور خود را در فاصله هفت مایلی یا بیشتر آشکار ساخت. در این لحظات امواج از هم گسیخته و برآشفتهای که نهنگ پدید آورد، به یالهای او شباهت داشتند…»
در اینجا دریا و نهنگ یگانه میشوند؛ اقیانوس همچون یک قلمرو پادشاهی و هیولای دریایی چون یکی از تجلیات فائقه آن خود مینمایانند. برای ملویل معدودی از پدیدههای طبیعی هستند که با منظره نهنگ عظیمی که از اعماق دریا بیرون آمده و قد میافرازد، قابل مقایسه باشند.
اما ملویل همچنین وجود دهها هزار موجود دیگر را نیز در دریا در نظر داشت. دریا میتوانست مکانی برای سبعیت و مکان زندگی گونههای ستیزهجو و درندهخو باشد که میان آنها از همه شاخصتر کوسهها هستند. او با کلامی آمیخته به طنزی شوم، چگونگی پاره پاره کردن گوشت نهنگ صید شده را وصف میکند.

ملویل در فصلی از کتاب موبیدیک که نام مناسب «ناوگان باشکوه» بر خود دارد، دریا را به شکل شگفتآوری زنانه و مادرانه و عرصه تولد و نیز مرگ ترسیم میکند. او یک قایق شکار نهنگ را که سهوا وارد یک گروه نهنگ نوزاد و مادرانشان شده است، به تصویر میکشد: «همانطور که از روی قایق به امواج دریا خیره شده بودیم، چشمانمان با دنیای باز هم عجیبتر و شگفتانگیزتری آشنا شد. نهنگهای مادری را دیدیم که گویی در زیر گنبد مینایی معلقاند، با بچههای خود شناکنان میگذرند و نهنگهایی را دیدیم که بزرگی شکمشان از مادر شدن قریبالوقوع آنها حکایت داشت…»
در قلب آرامش و زیبایی مجذوبکننده این صحنه، این پیام و شناخت ملویل قرار گرفته است که به هر شکلی که به دریا بنگریم، دریا همواره روش خود را دنبال خواهد کرد و به شیوه خود موجودیت پیدا میکند. از اینروست که بچه نهنگها به مقابل خود مینگرند و نه به سوی انسانهایی که ناظر آنها هستند.
دریاهای ممنوعه
با ادامه سفر پکود و نزدیکتر شدن آن به نابودی، ملویل نیز یک بررسی گسترده از همه جنبههای زندگی نهنگ را دنبال میکند. او با تهیه و جمعآوری فهرستها، سیستمهای طبقهبندی و فراهم آوردن نقل قول از افسانهها و منابع متعدد، از جمله کاشفان افسانهای چون توماس کوک و چارلز داروین، با لذت نقش یک دانشمند نهنگشناس را که خود به خویش داده است، ایفا مینماید.
او در توصیف دولفینها گرازهای دریایی، شیرماهیها، جانواران ریز دریایی، خرچنگها، مرغان دریایی و خزهها و علفهای دریایی شناور، به همان اندازه هشیار و دقیق مینماید. گویی میخواهد اهمیت حیاتی و غیرقابل محاسبه دریاها و موقعیت آنها به عنوان محرم اسرار، و محل تجدید و تدوام حیات را در جایگاه واقعیش قرار دهد. گذشته از این و فراتر از این اگر کتابی علیه نخوت بومشناختی هشدار داده باشد، این کتاب موبیدیک است.
در جهان هستهای ما که گرم شدن کره زمین و آلودگی، به موضوعهای روز بدل شدهاند، داستان ملویل درباره جنون ناخدا اهب و تکنولوژی که در صدد ناقص کردن یا حتی نابود کردن یکی از عالیترین موجودهای آفرینش است، نمیتواند هشدار بجایی نباشد.
در گزارش ملویل درباره دریا و جانورانش، در عین حال که ریشه در حقایق دارد، جابهجا با طیران اندیشه و فلسفه روبهرو میشویم. اسماعیل، روایتگر داستان از همان آغاز این موضوع را به روشنی مطرح میکند. او در حالی که بر سفر خود به دریا تأمل میکند، میگوید: «بله، همه میدانند که تعمق و آب برای ابد به یکدیگر پیوند خوردهاند».
او دریاهای بزرگ را «مرغزارهای آبی» مینامد که برانگیزنده چیزی کمتر از «هیجانات عرفانی» نیستند. او در جای دیگر میاندیشد که «توفان نوح هنوز فرو ننشسته است، زیر دو سوم جهان هنوز زیر آب است» و در حالی که به دریا همچون منبعی از زایش پایانناپذیر اسطوره و شعائر مذهبی مینگرد، دو فرهنگ از باستانیترین فرهنگهای جهان را به یاری میطلبد:

«چرا ایرانیها دریا را مقدس میدانستند؟ چرا یونانیها الوهیت خاصی برای آن قائل بودند و دریا را برادر تنی ژوپیتر میدانستند؟ قطعا همه اینها نمیتواند بیمعنا باشد. داستان مربوط به نارسیس (نرگس) حتی مفهوم عمیقتری در بر دارد. او از آنجا که نمیتوانست به تصویر اثیری و زجرآوری دست یابد که در چشمه میدید، به داخل آن پرید و غرق شد. آن تصویر را همه ما در رودخانهها و اقیانوسها دیدهایم. این تصویری از توهم درکناپذیر زندگی و کلیدی برای درک آن است.»
اینگونه عبارتهای کتاب موبیدیک هم بر چگونگی نگارش یک داستان دریایی تاکید میگذارد و هم بر چیزی بلندپروازانهتر در عبارتهای دیگری از کتاب ملویل، «سفر» پکود ممکن است ما را به نشاط آورده و به اقیانوس اطلس و آرام ببرد. اما این کتاب همچنین ما را به دریاهای دیگری (به قول اسماعیل «دریاهای ممنوعه») نیز میبرد. این دریاها در درون ما جای دارند. ما در این دریاها با نخستین و آخرین معانی روبهرو میشویم.
نقد کتاب موبیدیک – هیولای دریاهای ممنوعه
یادداشتی از آ. رابرتلی



