کتاب «آنجلینای لعنتی» شامل 9 داستان کوتاه است که هر کدام موضوع و مفهومی جدا از دیگری دارند. دو داستان از این مجموعه پیشتر در مسابقه داستاننویسی شرکت داده شده و یکی از آنها برنده جایزه هم شده است. با معرفی این کتاب در سایت دانای کل همراه باشید.
کتاب آنجلینای لعنتی
چیزی که تقریبا در تمامی داستانها مشخص است، تکیه نویسنده بر فرم کار و اهمیت دادن به این بخش است؛ حتی در داستان «هدیه» که با تعدد شخصیت روبهروییم و مدام در حال خواندن مکالمه شخصیتها هستیم، میشود به این موضوع پی برد. در داستانی که نام بردیم، این مکالمهها هم شخصیتها را شکل میدهند و هم قصه را جلو میبرند. راوی ماجرا حضورش کمرنگ است و این موضوع باعث میشود ما بیشتر در فضای داستان که یک جو خانوادگی است، قرار بگیریم. استفاده از دیالوگ تا این حد، راه رفتن روی یک لبه باریک است که نویسنده مثل یک بندباز روی آن حرکت میکند. از پایان غافلگیرکننده قصه «هدیه»، و پایانبندی خوب آن هم نباید گذشت.

اسم کتاب
عنوان کتاب از یکی از داستانهای این مجموعه گرفته شده که البته به نظر میرسد بیشتر از کیفیت اثر، جذابیت کلامیاش در این انتخاب موثر بوده. در داستان «آنجلینای لعنتی» فضای ماجرا به جای توصیف و شرح مکان، با گفتوگو شکل میگیرد. در آخر هم خواننده کمی گیج میشود و نمیداند نفر دوم گفتوگو چه کسی بوده؛ دوستی که همراه شخصیت اصلی آمده یا اینها تنها تصور و خیالپردازی بوده.
برنده جایزه شهر کتاب
دو داستان از این مجموعه پیشتر در مسابقههای داخلی شرکت کردهاند که کارهای خوبی هم هستند؛ داستان «خاكستری صورتی» نامزد نخستین دوره مسابقه شهر كتاب و داستان «هديه» اين مجموعه نيز جايزه دومين دوره اين جشنواره را به خود اختصاص دادهاند. داستان «خاکستری صورتی» در کنار تعریف قصه و فلشبک زدنهای بهوقتش، توصیفهای درست و تمیزی هم دارد. در کل، به علاقهمندان داستاننویسی پیشنهاد میشود سری به این کتاب بزنند، که نکته مثبت کم ندارد.

بخشی از کتاب «آنجلینای لعنتی»
«قبل از به خط کردن جوخه هر کسی شبپرهای لای انگشتهایش گرفته و پرزهای پشتش را مالیده و بعد همگی آنها را یکی یکی به طرف چراغ رها کرده، تا خودشان را بکوبند به چراغ و به زمین، به امید اینکه دیگر بلند نشوند و تمامش کرده باشند. و از بخت بد، نه گرمایی داشته این چراغ لعنتی که بسوزاند و نه رحمی داشته که خاموش شود و این امید ناامید را از آنها بگیرد و بروند رد کار خودشان و گوشهای و کنجی، پیلهای خاکستری و نرم بتنند و بعدش دردشان تمام شود از اینکه بگویند شبپره عاشق چراغ است و دورش میگردد تا از عشقش بسوزد و بمیرد.»
| کتاب | آنجلینای لعنتی |
| نویسنده | حسین نیازی |
| ناشر | چشمه |



