کتاب «مردی به نام اوه» اولین رمان فردریک بکمن، نویسنده سوئدی است. که پرفروشترین کتاب سال سوئد، رتبه یک نیویورک تایمز و از پرفروشهای آمازون در سال ۲۰۱۶ است. با معرفی این کتاب در دانای کل همراه باشید.
داستان مردی به نام اوه
پنجاه و نه ساله است و از عالم و آدم فراری. در نگاه اول مردی بد اخلاق، با عادتهایی عجیب و غریب به نظر میآید. مثلا هر روز صبح تمام مسیر اطراف خانهاش را وارسی میکند؛ دستگیره در گاراژ را سه بار میچرخاند تا از بسته شدنش مطمئن شود. شوفاژها هر روز کنترل میشوند و … . با کسی ارتباط ندارد. از تکنولوژی دور است. مردی کاملا شیفته «ساب» ماشینی که از جوانی تا حالا مدلهای مختلفش را خریده. به نظر «اوه» تمام آنهایی که ساب ندارند، به درد دوستی نمیخورند.

این مرد سوئدیِ تقریبا پا به سن گذاشته، شش ماه است که همسرش، سونیا را از دست داده. همسری فوقالعاده مهربان، شاد و با انرژی. دوستان سونیا میگفتند «اوه» مثل شب است و سونیا، روز. «اُوه» عاشقش بود. یک عشق تمام وکمال. عشقی که شاید در این دوره و زمانه نظیرش یافت نشود. با مرگ سونیا و بازنشستگی اُوه، بیشتر از همیشه تنها شد. دیگر انگیزهای برای ماندن نداشت. پس تصمیم به خودکشی گرفت. در این بین خانوادهای چهار نفره به خانه کناری اُوه اسبابکشی کردند. «پروانه» به همراه همسرش، پاتریک و دو دخترشان.
شخصیت «پروانه»
شخصیت پروانه در داستان «مردی به نام اوه» فوقالعاده است؛ زنی مهربان، سرزنده و فعال. داستان زندگی اوه که پیش به سوی نابودی می رفت با آمدن این خانواده تغییر میکند. با کلی فراز و نشیب، مقاومتهای اُوه، سماجتهای پروانه… پروانهای که انگار از جانب سونیا برای مراقبت از اُوه آمده است. پیشنهاد میکنم این کتاب را تهیه کنید؛ مطمئن باشید از خواندنش لذت خواهید برد.
مجله اشپیگل درباره این اثر فردریک بکمن نوشته: «کسی که از این رمان خوشش نیاید بهتر است هیچ کتابی نخواند.»

بخشی از کتاب مردی به نام اوه
زن اوه از شوهرش در کت و شلوار خوشش میآید. هر دفعه میگوید که با آن کت و شلوار خوشتیپ میشود. طبیعتا اوه مثل هر آدم معقول دیگری بر این عقیده است که فقط خلوچلها وسط هفته کت و شلوار رسمی میپوشند، ولی امروز صبح تصمیم گرفته ستتثنا قئل شود. تازه، کفشهای مشکی رسمیاش را هم پوشیده و با یک خرور واکس برقشان انداخته.
کت آبی پاییزهاش را که از روی قلاب راهرو برداشت، برای آخرین بار نگاهی متفکر به لباسهای زنش انداخت. در تعجب بود که چطور یک آدم، آن م اینقدر ریزهمیزه، میتوانست اینهمه پالتو داشته باشد.
| کتاب | مردی به نام اوه |
| نویسنده | فردریک بکمن |
| مترجم | فرناز تیمورازف |
| ناشر | نون |



