جی. دی. سلینجر که تجربه حضور در مدرسه نظامی را داشت، لباس رزم پوشید و راهی جنگ شد. حضور در میدان مبارزه، دیدن صحنههای دلخراش از دست رفتن انسانها و تمام تلخیهایی که گفتنشان هم سخت است، اثری عمیق روی او گذاشت. سلینجر نه به لحاظ جسمی، که از نظر روحی آسیبی جدی دید و مدتها طول کشید تا به زندگی عادی برگردد. او روشهای درمانی مختلفی را امتحان کرد و حتی مدتی در یک مرکز درمانی ماند. تمام این مدت نمیتوانست بنویسد، و این نتوانستن حالش را بدتر میکرد.
در نهایت با کمک «مدیتیشن» توانست حالش را بهتر کند و به مرور و با یک شیب ملایم به زندگی برگردد. پس از یک وقفه نسبتا طولانی، اولین داستان کوتاهش را به نام «من دیوونهام» (به انگلیسی I’m Crazy) مینویسد. او که داستانهایش بارها توسط نیویورکر رد شده، یک بار دیگر شانسش را امتحان میکند و این داستان جدید را برایشان ارسال میکند. با اینحال داستان تازه سلینجر هم اجازه انتشار در نیویورکر را پیدا نمیکند.

شاید این جواب منفی شدن باعث دلخوری و ناراحتی دوباره سلینجر شد، اما نکته اصلی چیز دیگری بود؛ سلینجر پس از بازگشت از جنگ جهانی و پشت سر گذاشتن تمام آن رنج و اندوه و مشکلهای روحی روانی، داستان نوشت. اولین داستان کوتاه سلینجر پس از جنگ. داستانی که رد پای هولدن کالفیلد هم در آن هست.



