یکی از کتابهایی که چند سال قبل به چاپ رسید و تا به امروز حرفهای زیادی دربارهاش زده شده، رمان راهنمای مردن با گیاهان دارویی نوشته عطیه عطارزاده است. این رمان با معرفیها و نقدهایی که در شبکههای اجتماعی خواندهایم، تصویرهای منتشرشده ازش در فضای مجازی، جایزههایی که دریافت کرده و روی جلد هم به آنها اشاره شده، توقعات را از ما بالا میبرد. در این فرصت کوتاه، کمی در این رمان دقیق میشویم و چند کلمهای در نقد کتاب راهنمای مردن با گیاهان دارویی مینویسیم.
داستان «راهنمای مردن با گیاهان دارویی»
داستان درباره دختری است که به دلیل فرورفتن بوته عاقرقرحا به چشمهایش نابینا شده، همراه مادرش به تهران آمده و حالا با ساختن داروهای گیاهی و فروششان به شخصی به نام «سید» روزگار میگذرانند؛ راوی هم همین دختر است. پیش از هر چیز باید بگویم که ایده، ایده خوب و تقریبا دستنخوردهای است که مخاطب را هم کنجکاو میکند داستان را بخواند.
کتاب با کلامی از بوعلی سینا شروع میشود؛ به دلیل علاقه راوی داستان به شیخ، در داستان هم حضور دارد. بگذارید یک تعریف دیگر هم همینجا داشته باشم از نویسنده که اطلاعات خوبی درباره بوعلی سینا و البته گیاهان دارویی و نحوه ساخت داروها داشته و از آن مهمتر آنکه تقریبا در جای مناسبی از این اطلاعات بهره برده است.
نقد کتاب فقط ده ساعت، نوشته احمد پوری
نثر داستان
شاید اولین چیزی که به چشم میآید، نثر داستان و همینطور عنوانبندی آن باشد. نویسنده سراغ کلام محاوره نمیرود و حتی در گفتوگوها هم از زبان رسمی استفاده میکند؛ بهعکس سعی کرده نثری نزدیک به نثر قدیم را به کار ببندد. در عنوان فصلها هم به جای کلمه «فصل» واژه «پرده» را جایگزین کرده و عنوانها را هم با عبارت «در باب…» ترکیب کرده است؛ این انتخاب با توجه به نقش پررنگ گیاهان دارویی و ارجاعهای بسیار به بوعلی سینا و همچنین آوردن بخشهایی از کتابها، درست به نظر میرسد. همچنین نویسنده بدش نمیآمده کلامش نزدیک به جملههای قصار باشند؛ «مادر میگوید با دانستن ابعاد دقیق هر چیز میتوان آن را فتح کرد» (ص 13).
حالا که صحبت از ارجاع به کتاب بوعلی شد، این را هم اضافه کنم که ارجاعها در کتاب کم نیست، و حتی زیاد هم به نظر میرسد. نویسنده، نویسندهها را برای ما ردیف کرده؛ بورخس، گوته، کافکا. سعی شده تا این ارجاعها بیهوده به نظر نرسند. برای مثال راوی میگوید خواندن رمان «مسخ» باعث شد تا خیالپردازی کند. اما بیشک میتوان گفت که بخشی از این ارجاعها ضروری نبوده و استفادهای از آن نشده. همان اتفاقی که در تکنیک نوشتن داستان هم افتاده.

روایت در «راهنمای مردن …»
داستان به شکل رفت و برگشتی روایت میشود و نویسنده تاکید بر اشاره نکردن به زمان داشته تا محدودهاش را حفظ کند (از اتفاقهایی مانند انقلاب و جنگ به شکلی ساده رد میشود)؛ کاری که در بُعد مکان داستان هم انجام داده. با وجود آنکه برگشتهایی به شهر «خوی» دارد، داستان را در همان خانهشان در دروازده دولت نگه میدارد و درباره حضورشان در خوی، تقریبا فقط صحنه را تکرار میکند؛ لحظه نابینا شدنش و صحنهای که مادرش را بالای درخت مشاهده میکند. اما چه میشد اگر داستان را بهطور معمول تعریف میکرد؟ تمرکز بر تکنیک، حواس نویسنده را معطوف کرده به نقشه و طرحی که در نظرش داشته.
در نقد «راهنمای مردن با گیاهان دارویی» باید گفت در این روایت نه نقطه اوجی سراغ داریم و نه فرود، تعلیقی پیش نمیآید و هیجانی در روایت نیست. نویسنده از لحظه نابینا شدن، که اتفاق مهمی است (چرا که تمام قصه بر آن استوار است) ساده رد میشود و به چند تصویر گذرا بسنده میکند. و نکته دیگر آنکه انتهای داستان را هم بدون هیچ ملاحظهای همان اوایل کار لو میدهد؛ «اصلا ساده نیست عزیزترین موجود زندگیات…» (ص 56).
نقد کتاب «هیچکس مثل تو مال اینجا نیست»

روایتی که در صفحههای ابتدایی جذاب پیش میرود، در نقطهای ثابت میماند و دیگر جلو نمیرود، حرفی برای گفتن نیست و تکنیک هم به کار نمیآید. به روایت ابتدای قصه اشاره کردم؛ این «نابینا بودن» ما را به جهان صداها و بوها میبرد که در اوایل قصه خوب از آن استفاده میشود و با ذکر جزئیاتی که شاید به چشم نیایند، باورِ نابینا بودنِ راوی را در ما تقویت میکند؛ «از پلهها که میخواهم بروم پایین داد میزند مواظب گونیهای کنار دیوار باشم…» (ص 8). اما در ادامه کمتر شاهد چنین دقتی در روایت هستیم که خواننده را درگیر ماجرا و موقعیت کند.
روایت داستان بدون ذرهای شوخی و طنز، لحنی خشک و سرد با خیالپردازیهای گاه گاه است. فضای قصه رئال است، اما در انتهای ماجرا با یک دگرگونی عجیب در این فضا روبرو میشویم. هرچند در طول قصه اشارههایی به شخصیت خودآزار راوی و علاقه عجیب و غریبش میشود، اما چیزی نیست که آن فضای رئال را بر هم بزند. اتفاقی که در انتهای ماجرا به یکباره و ناباورانه میافتد (راستش سعی دارم کمترین اشاره به چیزی که قصه را لو بدهد نکنم! وگرنه کمی بیشتر این قسمت را باز میکردم).
قطعا حرفهای بیشتری میتوان درباره این کتاب زد، اما در اینجا به همین مقدار رضایت میدهیم. در پایان لازم است این نکته را بگویم که عطیه عطارزاده در اولین اثر داستانیاش، بیشک قدم بلندی برداشته که قابل تقدیر است.
| کتاب | راهنمای مردن با گیاهان دارویی |
| نویسنده | عطیه عطارزاده |
| ناشر | چشمه |
فرید دانشفر


