کتاب «عشق و چیزهای دیگر» رمانی دیگر از مصطفی مستور است که در سال 96 منتشر شد. مستور یکی از معدود نویسندههای داخلی است که ارتباط خوبی با مخاطب برقرار کرده و آثارش به طور معمول فروش خوبی دارند. در این فرصت یادداشت کوتاهی میخوانید در نقد این کتاب.
مقدمه
کتابخوانِ امروز به ندرت به نویسنده داخلی اعتماد میکند، و این موضوع را از ویترین کتابفروشیها میشود فهمید. رمانهای خارجی بازار کتاب را قبضه کردهاند. در این بین اما مصطفی مستور مخاطب خودش را پیدا کرده و از همان اولین آثارش، راه خودش را هم شناخته و با همان فرمان جلو آمده است. رمان «عشق و چیزهای دیگر» شکل و شمایلی شبیه به کارهای قبلی این نویسنده دارند؛ کم حجم، زبان ساده، قصهگو و دور از رودهدرازی.
از طرح جلد جذابش که بگذریم، به نوشته ابتدایی کتاب میرسیم که شبیه مقدمه است، البته مصطفی مستور کمی ذکاوت به خرج داده و هیچ عنوانی برای این متن کوتاه انتخاب نکرده، و با این کار به ظاهر سعی داشته حرفی را از زبان راوی داستانش بگوید؛ چرا که در این متن، به جای کلمه «داستان»، از «گزارش» استفاده کرده و در انتها هم نقل قولی از یکی از شخصیتهای دیگر کتاب (مراد سرمه) آورده است.

داستان عشق و چیزهای دیگر
راوی در همان ابتدای کتاب خلاصهای را از آنچه قرار است بخوانیم (بخشی از زندگی هانی یادگاری) به ما میگوید و در همان ابتدا سعی میکند قلابش را بیندازد؛ در صفحه دوم و حین گفتن خلاصهای از زندگیاش، میگوید که در 23 سالگی تصمیم میگیرد شخصی به نام «اسکندر خطی» را بکشد. این جمله قرار است ما را تا صفحههای پایانی همراه کتاب نگه دارد.
داستان درباره پسری است که بعد از قبولی در دانشگاه به تهران میآید و بعد از فارغالتحصیلیاش هم در تهران میماند؛ آن هم به گفته خودش به سه دلیل، پول خوب، غذای عالی و دخترهای خوشگل. البته این آدم در طول کتاب نه غذای خوبی میخورد، نه پول زیادی درمیآورد و نه سراغ «دخترها» میرود. در نتیجه جملهای که میگوید بیشتر به شوخی و کنایه میماند. هانی عاشق دختری میشود و مدتی رابطه خوبی با هم برقرار میکنند، اما پای پسر پولداری به میان میآید و هانی تصمیم میگیرد او را بکشد؛ این خط داستانی ما را یاد رمانهای عامهپسند دست چندم میاندازد.
شخصیتها
همانطور که گفته شد، روایت ساده و روان است؛ قرار نیست و پیش هم نمیآید که مخاطب بخواهد کنکاشی در قصه کند و یا در رفتار و کنشها زیادی دقیق شود. راوی برای قصهاش چهار شخصیت میسازد: هانی یادگاری، مراد سرمه، کریم جوجو و موسی نقره. پرستو، معشوقه هانی و اسکندر خطی، رقیب عشقی هانی تقریبا حضور خاصی در داستان ندارد. هانی درگیر عشقی است که در یک نگاه اتفاق افتاده، کریم جوجو همهچیز را در پولدار بودن میبیند و در پی کسب ثروت است، مراد سرمه فردی مرموز است که اطلاعات مشخص و واضحی از او دستگیرمان نمیشود و موسی نقره صاحبخانه این سه نفر، از زندگیاش راضی است و پی هدف خاصی نیست.

راوی برای نزدیک کردن مخاطب به هرکدام، به شیوهای متفاوت عمل میکند. کریم جوجو را با عنصر گفتوگو به ما میشناساند، برای معرفی بیشتر مراد سرمه، او را در سکوت شب با خودش همراه میکند و ماجراهایی نظیر قصههای مرید و مرادی برای ما میگوید. در این بین اما برای موسی نقره جزئیات بیشتری در نظر میگیرد؛ فضای اتاقش را میشناسیم، تا حدودی از گذشتهاش با خبر میشویم و از کلامش هم خصوصیات اخلاقیاش را میفهمیم. به همین دلیل است که با او بیشتر از دیگران ارتباط برقرار میکنیم؛ حتی بیشتر از کریم جوجو که هم حرفهای بیشتری میزند و هم نقش بیشتری در داستان دارد.
تقابل عشق و چیزهای دیگر
داستان ماجرای تقابل عشق و چیزهای دیگر است؛ کسی که همهچیز را در عشق میبیند در مقابل سه نفر دیگری که برای زندگی به چیزی غیر از عشق فکر میکنند. یکی پول را مقدم بر عشق میداند و دیگری معتقد است برای داشتن یک زندگی راحت باید عشق را انداخت در سطل آشغال. نکته دیگر روایت داستان، گره زدن زندگی شخصیت اصلی به جنگ ایران و عراق است؛ راوی مراحل مختلف زندگیاش را با اتفاقهای جنگ به یاد میآورد. هرچند موتیف جنگ کمی جدا از داستان به نظر میرسد و قصد و هدف نویسنده و نقش جنگ در این میان چندان واضح و مشخص نیست.
مصطفی مستور در جایی گفته است «اگر بمب کنارم منفجر شود صدای آن را نمیشنوم اما اگر کسی در فاصله دوری گریه کند حتما صدایش را میشنوم.»
ظاهرا اتفاقهای جنگ در لابهلای داستان نقش همان گریه دخترک را برای ما ایفا میکند.



