یکی از آثار داستانی خارجی که در چند سال اخیر مورد توجه مخاطبها قرار گرفت و فروش خوبی داشت کتاب «مغازه خودکشی» اثر ژان تولی بود. رمانی که موضوع اصلی داستانش یک مسئله بسیار جدی است اما با زبان طنز روایت میشود. در اینجا نگاه کوتاهی به این داستان میاندازیم، البته بدون لو دادن کل داستان.
ماجرای کتاب مغازه خودکشی
رمان «مغازه خودکشی» اثر ژان تولی ماجرای خانوادهای را میگوید که صاحب مغازهای هستند که انواع و اقسام وسایل و ابزار مورد نیاز برای اقدام به خودکشی را میفروشد. خانواده «تواچ» در شهر یا منطقهای زندگی میکنند که اهالیاش نه تنها غمگین و افسردهاند، که از همهچیز ناامیدند و «زندگی» معنایی برایشان ندارد.
همانطور که میتوانید حدس بزنید، در هیچ قسمتی از متن کتاب به زمان و مکان خاصی اشاره نمیشود. راوی یک مفهوم را در نظر گرفته و تمام تلاشش بر این است که این مفهوم را به خوانندهاش منتقل کند، در نتیجه در قید و بند جزئیات داستانسرایی نیست. داستان نه حول ماجرا و شخصیت، که حول محور مفاهیم قصه، امید و ناامیدی (خودکشی) میچرخد و شوخیها هم بر همین محور ساخته شدهاند.
«ما خودکشی رو تضمین میکنیم. اگه نمُردید، پولتون رو پس میدیم. حالا بفرمایید، از این خرید پشیمون نمیشید.» (ص 20)

شخصیتهای داستان «مغازه خودکشی»
خوبیاش این است که با کتاب حجیمی روبرو نیستیم، چون احتمالا با کش آمدن قصه این شوخیها دیگر نمکشان را از دست میدادند و کسلکننده میشدند؛ شوخی با ناامیدی اهالی شهر و همینطور ابزار و وسایل عجیب و غریب خودکشی. حتی در قسمتهایی از کتاب، بعضی از گفتوگوها قابل پیشبینی میشوند.
البته شاید من از جای درستی شروع نکردم و شاید بهتر بود ابتدای متن مینوشتم که «با کتاب سرگرمکنندهای روبهرو هستید که طنز تلخی دارد و شما را پای کتاب نگه میدارد». شخصیتها سر و شکل درستوحسابی ندارند، به غیر از مادر خانواده و کمی هم خود آقای تواچ، پسرها و دختر داستان در حد تیپ باقی میمانند. این اتفاق، احتمالا نه به خاطر کمکاری یا ناآگاهی راوی، که به دلیل همان تاکید ویژه او بر مفهوم قصه است.
پایانبندی هوشمندانه
گمانم میدانید براساس این کتاب انیمیشنی هم ساخته شده. با خواندن قصه متوجه میشوید که این کتاب جذابیتها و شوخیهایی در خود دارد که با تصویر، خودشان را به خوبی (و احتمالا بهتر) نشان میدهند. نثر نویسنده من را یاد آثار رولد دال انداخت، به ویژه بخشهایی که مربوط به صحبتهای پدر و مادر خانواده با مشتریهاست؛ هرچند شوخیهایش متفاوتند اما نزدیکیهایی با قلم رولد دال را میتوانید در آنها ببینید. آثار بسیاری را سراغ داریم که شروع فوقالعادهای داشتهاند اما صاحب اثر نتوانسته پایان مناسب و گیرایی برایش رقم بزند.

اما در این کتاب نکته مهم و بخش جذاب ماجرا، پایانبندی خاص و جالب داستان است؛ پایانی که خواننده را غافلگیر میکند و برای چند دقیقه او را به فکر وا میدارد. اگر بنا بود مانند منتقدان سینما به این کتاب ستاره/امتیاز بدهم، یک ستاره تنها برای پایانبندیاش در نظر میگرفتم. این شجاعت در انتخاب انتهایی متفاوت از آثار مشابه، و این دقت نظر و وسواس نویسنده که در سطرهای پایانیاش هم به سادگی از ماجرا عبور نکرده، قابل ستایش است.
نتیجهگیری
کتاب «مغازه خودکشی» شاید انتظارات من را (با توجه به شنیدهها از کتاب) برآورده نکرد، اما اثری است که خواندنش قطعا بهتر از نخواندنش است و بعضی از قسمتهایش میتوانند تا مدتها در ذهنتان بمانند. در پایان یکی از آن شوخیهای بامزه کتاب را که به خودم چسبید، مینویسم:
«مادرش با یک سینی فلزی از آشپزخانه خارج شد. کیک تولدِ روی سینی به شکل تابوت بود. پدرش کنار میز گرد اتاق غذاخوری ایستاده بود. چوبپنبه بطری شامپاین را درآورد و اولین لیوان آن را به سلامتی دخترش بلند کرد. «تبریک میگم عزیزم، یک سال از عمرت کمتر شد.»
| کتاب | مغازه خودکشی |
| نویسنده | ژان تولی |
| مترجم | احسان کرمویسی |
| ناشر | چشمه |



