در این غوغای رمانهای خارجی بر پیشخوان کتابفروشیها و حتی در فضای مجازی، نگاهی به رمان ایرانی «خاطرات خانه ابری» انداختیم. رمانی نوشته بهنام ناصح، نویسندهای که به خاطر رمان «ایراندخت» در جایزه کتاب فصل ایران مورد تقدیر قرار گرفت.
ماجرای کتاب
رمان که از سه فصل تشکیل شده، ماجرای شخصی به نام سامان را تعریف میکند که خانه و همسرش را رها کرده و به خانه آبا و اجدادیاش در شهر رشت میرود. مخاطب داستان و کسی که معرفی کتاب را میخواند مایل است بداند که چرا شخصیت اصلی قصه چنین تصمیمی گرفته، که البته در اوایل کتاب چیزی دستگیرش نمیشود؛ در معرفی کتاب اینطور آمده که «خاطرات خانه ابری قصه سرگشتگی انسانهاست».
روایت داستان «خاطرات خانه ابری»
رمان قصهگو است و قصهاش را هم خیلی زود و بدون مقدمه خاصی شروع میکند. «کوله را روی شانهاش جابجا کرد و به در چوبی خیره ماند…». در واقع با انتخاب صحنه ورود شخصیت به آن خانه، گویی خواسته مخاطب را به نوعی غافلگیر کند. روایت خطی نیست و مدام در رفت و برگشت به گذشته و حال است. نویسنده با این پسنگاهها، سعی دارد هم شخصیتهای دیگر را معرفی کند و هم پیشینه آنها و همچنین آنچه را که منجر به اتفاق حال حاضر شده پیش روی ما بگذارد.

شخصیت اصلی به خانه قدیمی پا میگذارد و در حالی که روزها را در آنجا سپری میکند، ما همراه قصهها و خاطرههایی از گذشته میشویم. نکته جالبی که در این رابطه وجود دارد این است که شخصیتهایی که در گذشته حضور دارند پررنگتر هستند و درک بهتری ازشان داریم، در حالی که شخصیت اصلی تقریبا فردی ساکت و ساکن است. راوی دانای کل چیز زیادی از او در اختیار ما نمیگذارد. این بیتحرکی، نبض داستان را در لحظاتی که قصه «حال» را میشنویم آهسته میکند.
در این پسنگاهها (فلشبکها) هم نویسنده بیش از آنکه بخواهد پیشینه ماجرا را برای ما بگوید، روایتهایی از هر یک از آدمهای داستان را برای ما میگوید؛ از جمله ماجرای دعوای «ابوالقاسم» و «ذبیح» و شرح آشنایی «ذبیح» و «رقیه» و قصه پسرهایش و البته «خاتون».
القای حس با توصیف فضا
روایت ساده است. لحنی نه گرم و نه سرد، پرسشگر و روان. قصه در شهر رشت در جریان است، اما چیز زیادی از این شهر گفته نمیشود. راوی در صورت لزوم به توصیف مکان و موقعیت میپردازد؛ چه در روایت زمان حال و چه در پسنگاهها. برای مثال وقتی خسرو وارد حیاط یک ساختمان میشود، شرحی از وضعیت آنجا نمیخوانیم. این است که با یک فضای ناواضح روبروییم.

در بعضی از قسمتها با تکتوصیفهای جالبی مواجه میشویم که در راستای القای فضای داستان و حال و هوای شخصیتهاست. برای مثال در همان ابتدای کتاب و زمانی که سامان میخواهد بعد از سالها برای اولین بار وارد آن خانه قدیمی شود، اینطور میخوانیم: «سنجاقکی خود را به دیوار روبهرو میکوبید انگار بخواهد راهی از میان آن باز کند. کوله را زمین گذاشت و به در تنه زد…» (ص 7). این توصیف اشاره غیرمستقیم راوی به تلاش شخصیت اصلی برای پیدا کردن خودش و فهمیدن گذشته است؛ اشارهای به قصد شخصیت اصلی (سامان) و همچنین سختی راهی که مقابلش قرار دارد. از این دست نمونهها در جای جای متن دیده میشود.
در پشت جلد کتاب نوشته شده «سامان با بازگشت به سزرمین نیاکانش رازهایی را کشف میکند»، اما موضوع این است که حتی پس از خواندن 70 صفحه از کتاب، تقریبا درگیر هیچ رازی نمیشویم و برایمان سوالی پیش نمیآید که کنجکاویمان را برانگیزد. به جای هر راز و رمزی، این خردهروایتها هستند که پشت به پشت هم میآیند.
| کتاب | خاطرات خانه ابری |
| نویسنده | بهنام ناصح |
| ناشر | آموت |


