قصه زندگی جی کی رولینگ به قدری در این چند سال اخیر گفته شده که به نظر میرسد گفتن چیزی که کمتر شنیدهاید کاری غیرممکن است. دلیل این زیاد گفتن از خالق هری پاتر، یکی به همین مجموعه رمان معروفش (که نسخه سینماییاش هم درآمد) برمیگردد، و دیگری به زندگی پر از فراز و فرود خانم نویسنده. برای همین است که ورد زبان آنهایی است که سخنرانی انگیزشی میکنند؛ ماجرای زندگی یک بیخانمان در شهر لندن که تبدیل شد به یکی از ثروتمندترین زنان انگلیس. اینجا نگاهی انداختیم به زندگی جی. کی. رولینگ و سعی کردیم لابهلای همه آن اتفاقهایی که دیگران هم میگویند، نکتههای جزئی و جالب از او برایتان تعریف کنیم؛ مثل دلیل انتخاب اسم شخصیت اصلی کتابش؛ هری پاتر.
کودکی و نوجوانی جی کی رولینگ
قبل از آنکه با خودش آشنا شویم، بهتر است خانوادهاش را بشناسیم. پدر و مادرش اهل انگلیس بودند و در یک قطار با هم آشنا شدند. پدرش در این سفر، به اسکاتلند میرفت تا به جمع «نیروی دریایی سلطنتی» اضافه شود. یک سال بعد از اولین دیدارشان، با هم ازدواج میکنند و خیلی زود و در سال 1965 میلادی، صاحب یک دختر میشوند که اسمش را میگذارند «جوآن» (Joanne).
خانواده آنها وقتی که دخترشان چهار سال داشت، به محلهی دیگری رفتند؛ جایی که پر بود از بچههای قد و نیمقد. در آن زمان جوآن کوچولو به مدرسهای در همان منطقه میرفت؛ جایی که کارهایی مثل نقاشی، سفالگری و داستانخوانی انجام میداد. وقتی 9 ساله شد، آنها باز هم نقل مکان کردند و به منطقهای روستایی رفتند. در همین زمان بود که مادربزرگ جوآن فوت کرد. همین اتفاق باعث شد که این دختر کوچولو خاطره خوبی برایش از محلهی جدید باقی نماند و از آنجا خوشش نیاید. او یک خانواده کاملا معمولی داشت، نه پولدار و نه فقیر.

اولین مشوق
رولینگ وقتی 11 ساله شد، به دبیرستان رفت و در آنجا با «شان هریس» دوست شد. دوستش به او انرژی مثبت میداد و برای ادامه راهش، تشویقش میکرد. «جوآن» از شش سالگی دست به قلم بود و مینوشت و به این کار علاقه داشت، ولی این موضوع را به کسی نگفته بود. وقتی به دوستش گفت که آرزو دارد روزی نویسنده شود، «شان» به او انگیزه داد و گفت که حتما در کارش موفق میشود. میشود گفت اولین مشوق او برای رسیدن به هدفش، همین دوست دوران نوجوانیاش بود.
چند سال بعد وارد دانشگاه شد و به اصرار خانوادهاش، برای ادامه تحصیل، به جای زبان انگلیسی، زبان فرانسه را انتخاب کرد؛ رشتهای که علاقهای به آن نداشت. روزهای نوجوانی او با بیماری مادرش همراه شد، که برایش ناخوشایند بود؛ به ویژه برای او که رابطه چندان خوبی با پدرش نداشت.
ایده نوشتن هری پاتر
جی کی رولینگ یا همان جوآن رولینگ بعد از فارغالتحصیلی، برای کار کردن به شهر لندن برگشت. به مدت دو سال در سازمان عفو بینالملل کار کرد و کار منشیگری را بر عهده داشت. البته به نظر میرسد چندان روی کارش تمرکز نمیکرد و بیشتر وقتش به فکر درباره ایدهای برای نوشتن داستان میگذشت. به هر حال کارش را از دست داد و بعد از آن برای مدتی یک کارمند ساده در شهر منچستر شد. او در فاصله بین منچستر و لندن که با قطار طی میشد، بیشتر کتاب میخواند؛ مسافتی که چهار ساعت طول میکشید.
ایده نوشتن هری پاتر در همین قطار بود که به سراغش آمد. میپرسید چطوری؟ خود رولینگ میگوید از ناکجا! در واقع خیلی ناگهانی چنین سوژهای به ذهنش خطور کرد. ماجرای بامزه اینکه هیچ خودکار و مداد و وسیلهای دم دستش نبود که بتواند تمام آن چیزی که توی سرش میگذرد، بنویسد؛ پس به ناچار در تمام طول سفر، فقط و فقط به ایدهاش فکر کرد و قصه را ساخت. حتی اسم هری پاتر را هم در همانجا انتخاب میکند؛ اسمی که متعلق به یکی از دوستان دوران نوجوانیاش بود. خلاصه اینکه به محض رسیدن به خانه، قلم و کاغذ به دست میگیرد و شروع میکند به نوشتن.

روزهای سخت
با وجود نزدیکی زیاد رولینگ به مادرش، درباره این ایده و نوشتن رمان حرفی به او نمیزند؛ چیزی که بعدها ناراحتیاش بابت از دست دادن مادرش را بیشتر کرد. در سال 1990 میلادی بود که اتفاق تلخ مرگ مادرش، زندگی رولینگ را تحت تاثیر قرار داد. مادرش از دنیا رفت بدون اینکه چیزی از نوشته شدن هری پاتر بداند. میشود گفت این اتفاق، نقطه شروع سختیهای رولینگ بود. آن هم در حالی که کار نوشتن داستانش را ادامه میداد.
فوت مادر باعث شد تا مدتی دست از کار و ایدهاش بکشد. برای رهایی از این غم و فراموشی آن، به کشور پرتغال سفر کرد و در آنجا معلم شد. در شهر پرتو، با یک روزنامهنگار آشنا شد و با او ازدواج کرد. آنها بعد از یک سال صاحب دختری به نام جسیکا شدند. اما زندگی آنها چندان دوام نداشت و خیلی زود به طلاق رسید. «جوآن» دست دخترش را گرفت و به شهر ادینبورگ رفت؛ سرخورده از طلاق زودهنگام. به این ترتیب شغلش را هم از دست داد.
فقر و اقدام به خودکشی
کمکم روزهای ناخوش و تلخ او خودشان را نشان میدادند. حدود هفت سال از فارغالتحصلیاش میگذشت و حالا با تجربه یک ازدواج ناموفق، با یک دختربچه در بغل و بدون شغل، روزها را میگذراند. ناگفته پیداست که وضعیت زندگی برایش سختتر از قبل شده بود. شرایط طوری پیش رفت که دچار افسردگی شد و تحت درمان قرار گرفت. برای درک بهتر دورانی که او سپری میکرد، کافی است بدانید در این روزها بود که او اقدام به خودکشی کرد.
روزگارش با مستمری کمی که از دولت میگرفت سپری میشد. تنها کاری که میتوانست انجام دهد، به پایان بردن کتابش بود. هوا سرد میشد و اتاق محقر او به قدر کافی گرم نبود؛ این شد که برای نوشتن داستانش به ناچار به کافهای میرفت و در جایی گرم کارش را پیش میبرد. البته شاید با تصوری که از کافههای امروز در تهران یا جاهای دیگر دارید، این موضوع کمی عجیب به نظر برسد. موضوع این است که هزینه یک نوشیدنی گرم پایین بود و رولینگ در کافه اجازه پیدا میکرد چند ساعتی در آنجا بنویسد؛ در حالی که بچه کوچکش هم کنارش بود. بعدها تصویرهایی از دستنوشتههای اولیه هری پاتر را منتشر شد.

رولینگ و انتشار کتاب هری پاتر
جی. کی. رولینگ با تمام سختیها، در سال 1995 موفق شد اولین دستنویس رمان هری پاتر را تمام کند و برای چاپ پیش ناشرها ببرد. او این کار را شروع کرد، اما در این راه هم به مشکل خورد. ناشرها یکی پس از دیگری، اثر او را رد میکردند. دوازده ناشر درخواستش را نپذیرفتند و به حرفهایش محل نگذاشتند. جالب اینکه رولینگ نامه آنها را نگه میداشت. اتفاقا چند سال پیش یکی دو نمونه از همین نامهها را در حساب توییترش منتشر کرد. در یکی از این نامهها ناشری به او گفته بود که بهتر است به یک کلاس داستاننویسی برود! ماجرای کامل نحوه نوشته شدن هری پاتر را میتوانید در قسمت اول پادکست دانای کل بشنوید.
سرانجام مدیر انتشارات بلومزبری با انتشار کتاب موافقت کرد، البته به شرطی که نام «جوآن» روی کتاب نباشد، چون نگران بود که پسرهای نوجوان با دیدن نام یک زن به عنوان نویسنده، از خواندن کتاب منصرف شوند. آن حرف وسطی، یعنی K به همین خاطر به اسمش اضافه شد. مدیر انتشارات 1500 پوند به عنوان پیشپرداخت به جوآن داد، اما به او پیشنهاد کرد به دنبال یک کار ثابت باشد چون از راه نویسندگی نمیتواند درآمد زیادی کسب کند و روزگارش را بگذراند.
به هر حال، کتاب «هری پاتر و سنگ جادو» با تیراژ بسیار پایین هزار نسخه منتشر شد، در حالی که اسم نویسنده با دو حرف اختصاری و نام خانوادگیاش روی کتاب بود: «جی کی رولینگ» (J. K. Rowling). کتاب در عرض مدت کمی مورد توجه خوانندگان قرار گرفت و به چاپهای بعدی رسید. در کنار آن، منتقدان هم نگاه ویژهای به کتاب داشتند و نقدهای مثبتی بر آن نوشتند. گرفتن چندین جایزه ادبی به خاطر همین رمان، تکمیلکننده این موفقیت بود. تمام اینها باعث شد تا رقابت سختی بین ناشرها برای به دست آوردن حق نشر کتابهای بعدی شکل بگیرد. خودش تعریف میکند وقتی خبر اعطای حق انتشار صد و پنج هزار دلاری کتاب به ناشر آمریکایی را شنیده «تقریبا به حال مرگ افتاده» است.

موفقیت عجیب جوآن رولینگ
ذوق و شوق بی حد و مرز جی کی رولینگ باعث شد خیلی زود دست به قلم شود و قسمت دوم از این مجموعه را بنویسد. و بعد قسمتهای دیگر کمکم نوشته و چاپ شدند. انگیزه فوقالعاده او به حدی بود که در عرض سه سال، چهار جلد از این مجموعه منتشر و راهی بازار کتاب شد. و هر اثری، مخاطب را برای خواندن جلد بعدی تشنهتر و مشتاقتر میکرد.
شاید خودش هم چیزی را که رخ داده بود باور نمیکرد، آن هم بعد از آن سختیها و آن روزها که دیگر پولی برای سیر کردن شکم دخترش نداشت. اما واقعیت چیزی بود که رولینگ با چشمهایش میدید و هر روز محبوبتر، معروفتر و البته ثروتمندتر میشود. در سال 1999 فصل دیگری برای خانم نویسنده رقم میخورد؛ خرید امتیاز داستان برای تبدیل شدن به فیلم سینمایی. در این زمان با شرکت بزرگ برادران وارنر به توافق رسید و قرارداد یک میلیون یورویی را امضا کرد.
اقتباس سینمایی و ترجمههای متعدد
با ساخته شدن اولین فیلم از مجموعه داستانهای هری پاتر، شهرت رولینگ بیشتر و بیشتر شد و نگاه تمام مردم جهان را به خود جلب کرد. فیلم «هری پاتر و سنگ جادو» مانند اثر کاغذیاش با توجه و استقبال گسترده مخاطبان همراه شد و در مجموع به فروش 970 میلیون دلاری دست پیدا کرد و در بین پنجاه فیلم پرفروش تاریخ، در رده بیستم جدول ایستاد. در کنار راضی نگه داشتن مخاطبان، او نظر منتقدان را هم به خود جلب کرد و جایزههای ادبی مختلفی نصیبش شد، از جمله جوایز او میتوان به جایزه کتاب کودک سال بریتانیا، جایزه ادبی کاستا بوک، کتاب سال بریتانیا و هانس کریستین اندرسن اشاره کرد.

کتابهای «هری پاتر» به 65 زبان دنیا ترجمه و در بیش از 400 میلیون نسخه منتشر شد. جوآن رولینگ در سال 2007 میلادی به عنوان سیزدهین زن ثروتمند کشور انگلیس معرفی شد. در عرصه سینما هم این موفقیت تکرار شد و در سال ۲۰۱۲، هشتگانه فیلمهای هری پاتر به پرفروشترین سری فیلمهای تاریخ با فروشی بالغ بر بیشتر از 7.7 میلیارد دلار رسید. او در مدت کوتاهی، تبدیل به ثروتمندترین نویسنده زن جهان شد؛ زنی که روزگاری آخرین سکههای جیبش را خرج خرید خوراک برای دختر هفت سالهاش کرد و مدام نگران بود و فقط به این فکر میکرد که فردا را چطور باید سپری کند.
اسم رولینگ کاملا با هری پاتر گره خورده است. او در کنار مجموعه هشت جلدی هری پاتر، چندین جلد دیگر مرتبط با این شخصیت هم به چاپ رساند. البته کتابهای دیگری هم نوشته، از جمله «خلاء موقت» که اولین رمان او برای بزرگسالان به حساب میآید. همچنین مجموعه کتابهای کورمورن استرایک که تا به امروز پنج جلد از آن منتشر شده و آنطور که خانم نویسنده گفته، قرار است مجموعهای هفت جلدی باشد. نام این مجموعه هم به خاطر شخصیت اصلی کتابهاست.



