کتاب «روزها و رویاها» ماجرای قصهای عاشقانه است که شکل روایت آن متفاوت با بیشتر داستانهای عاشقانه است؛ راوی حضوری پررنگ در داستان دارد و سعی میکند با صحبتهایش ما را به فکر وادارد. در اینجا نگاهی کوتاه میاندازیم به اثر پیام یزدانجو.
مقدمه
در حوزههای مختلف فرهنگ و هنر، اعم از تئاتر، موسیقی، سینما و ادبیات داستانی، موضوعها و کارهای عامهپسند سطح پایین تا حدودی مشخص هستند و کسی که در این حوزهها فعالیت میکند و کمی باهوش باشد میداند چه مولفههایی را باید رعایت کند تا با اقبال مخاطب روبهرو شود. انجام این کار شاید ساده نباشد، اما بدون شک خیلی هم سخت نیست.
نویسندهای که ماجرای عشق و خیانت را دستمایه قرار میدهد و به سطحیترین شکل ممکن سراغش میرود و حرفش را هم بیپیرایه میزند، برایش فروش کتاب در اولویت است. در این میان نویسندهای مانند پیام یزدانجو هم پیدا میشود که هم خودش را به چالش میکشد و هم سعی میکند ذائقه مخاطبش را بشناسد و ارتقا دهد.
ماجرای روزها و رویاها
رمان «روزها و رویاها» ماجرای رابطه عاشقانه آرش و بیتا است که هر دو هم دستی در هنر دارند؛ این رابطه با سربرآوردن رازها، وارد مرحله دیگری میشود. اگر به همین تعریف یک خطی نگاه کنید ممکن است به نظرتان برسد که یک رمان عامهپسند سطح پایین طرفیم، اما اینطور نیست؛ نه رابطه این دو ساده و سطحی است و نه با یک روایت معمولی روبهرو هستیم.
راوی قصه در ابتدای هر بخش دیدگاهی را که مدنظرش است به خواننده منتقل میکند. این بیان، فضایی فلسفی دارد و مفاهیمی مانند امید، ترس، آگاهی و عشق از زاویهای خاص در قالب جملههای حکیمانه گفته میشود. این شکل و فرم گاهی ممکن است مصنوعی و یا دور از واقعیت به نظر برسد و خواننده از خودش بپرسد که آیا در دنیای واقعی هم میتوان چنین نگاهی داشت؟ خوبیاش این است که خواننده را به فکر وامیدارد؛ تا جایی که ممکن است حین خواندن، چند لحظهای مکث کند و با متن سر و کله بزند.

روایت داستان
ویژگی دیگر روایت، توصیف فضای وقوع داستان است. این موضوع را به طور مشخص در صفحههای ابتدایی کتاب میبینیم. فضا به خوبی روبهروی مخاطب به نمایش گذاشته میشود و به تصویرسازی ذهنی کاملا کمک میکند. اما سوی دیگرش، کند شدن سرعت قصهگویی و کش آمدن زمان است. توجه راوی به جزئیات این صحنهها قابل توجه است.
برای نمونه به این بخش نگاه کنید که راوی حتی از حالت دهان شخصی که قاب عکسش را دیده هم نمیگذرد؛ جایی که تمام عکسهای روی دیوار را توصیف میکند و لابهلای این توصیفها به عکس دیگری میرسد:
«یک عکس کودکستانی از خودش، در جنگلی که سراسر در مه فرو رفته بود. با چشمهای درشت خندان. دهناش باز مانده بود. انگار که داد میزند «با» یا «تا»…» (ص 11)

البته با جلو رفتن داستان، گفتوگوها بیشتر میشوند و روابط را بهتر حس میکنیم. اما حضور راوی محدود به ابتدای هر بخش نیست؛ گاهی در میان تعریف کردن ماجرا، به همان نگاه فلسفی برمیخوریم. و گاهی هم پشت بلندگوی سخنرانی میرود:
«… و از این غمانگیزتر هم بود، این بدبختی که بچه را به چه شیوه باید بزرگ کرد. با چه یقین و اطمینانی؟ به بچه چه باید گفت؟ حقیقت؟ حرف راست و درست؟ چه چیزی راست و درست است و چه چیزی نامناسب و نادرست؟ چه چیزی دروغ است و چه چیزی حقیقت دارد؟ حقیقتِ امروزِ بزرگترها دروغهای فردای بچهها است. حقیقت استعاره است، یک راه. و برای همین هیچکس حق ندارد و نباید انتخاب و راه خودش را، یقین و حقیقت امروزش را به بچهها و به فردا تحمیل کند.» (ص 116)
جمعبندی
کتاب «روزها و رویاها» صرفا یک داستان درباره رابطه دو نفر نیست؛ شاید بتوان گفت که نویسنده تعریف کردن ماجرای آرش و بیتا را دستمایه گفتن حرفهای دیگری کرده است. هرچه باشد، این تلاش و این روایتِ متفاوت با بسیاری از کارهای داستانی داخلی، ارزشمند است. اگر دنبال کتابی قصهگو میگردید، این رمان میتواند گزینه جالب و خاصی باشد.



