دوران هشت سالهٔ جنگ ایران و عراق دستمایهٔ رمانهای بسیاری بوده است. به طور کلی جنگ سوژهٔ بسیار جذابی است، هم برای خالق اثر و هم برای مخاطب. البته در رمان هرس، نویسنده (نسیم مرعشی) به جای آنکه به طور مشخص به درگیری دو طرف جنگ بپردازد و روایتی از این واقعه بگوید، ماجرایی فرعی را روایت میکند؛ ماجرای خانوادهای که حملهٔ عراق به ایران باعث دگرگونی زندگیشان میشود. در این یادداشت کوتاه، نگاهی داریم به این کتاب.
داستان هرس
داستانهای فرعی دربارهٔ زندگیهایی که از میدان نبرد فاصله دارند، تلخی جنگ و تاثیرش بر مردمان جنگزده را به خوبی منعکس میکنند. کتاب «هرس» دربارهٔ مردی به نام رسول است که بعد از گذشت 9 سال از پایان جنگ، پی همسرش میگردد؛ همسری که دلش میخواسته بعد از دو دخترش، پسری به دنیا بیاورد.
داستان با وجود اینکه با یک جملهٔ طولانی چهار خطی آغاز میشود، شروع خوبی دارد. مختصات موقعیت را به خواننده میگوید، شخصیت اولش را معرفی و قصهاش را روایت میکند.

روایتی تودرتو
در رمان هرس با داستانی واقعگرا روبهرو هستیم که با روایتهای تودرتو قصه را جلو میبرد. مدام بین حال و گذشته در رفت و آمد هستیم؛ راوی ماجرای 9 سال پس از اتمام جنگ را تعریف میکند که تا حدودی میدانیم نتیجهاش برای این خانواده چه بوده است، و با برگشت به گذشته به دنبال چرایی آن هستیم. این رفت و برگشتها مرتب و سر جای خود قرار گرفتهاند و برای مخاطب اذیتکننده نیستند. ابهامی برای خواننده پیش نمیآید و خط اصلی داستان را گم نمیکند؛ چیزی که در بسیاری از داستانهای دیگر شاهد نیستیم و با بازگشتهایی نابجا، قصه گنگ میشود و مخاطب شخصیت داستان و روایت اصلی را گم میکند.
نسیم مرعشی نگاه ویژهای به نمادها دارد. یکی از نمادهای گلدرشت، «نخل» است. از نخل در موقعیتهای مختلف استفاده میشود. برای مثال، در جایی که رسول به روستای دارالطلعه میرود: «نخلهای سوخته بیسر که مثل ستونهای سنگی فرو رفته بودند توی خاک» (ص 14). و یا در جای دیگری میخوانیم: «فقط همین نخلان که بچه دادن، نه گاومیشا نه زنا نه زمین فقط همین سه تا نخل…» (ص ۱۰۱). و نکتهٔ جالب اینکه معنی و مفهوم «نخل» از دیدگاه و منظر هر یک از شخصیتها متفاوت است.

شخصیت اصلی رمان هرس
شخصیت رسول به مرور کامل میشود و بعد از معرفی ابتدایی، کمکم از آن تصویر تیپیکال مرد جنوبی فاصله میگیرد. نویسنده تأکید میکند که رسول با سایر مردها فرق میکند، چه در ظاهرش و چه در نوع نگاهش؛ «هیچکس مثل رسول سر کار کتوشلوار نمیپوشید، خانه سازمانی نداشت، دخترهایش را کلاس موسیقی و خوشنویسی نفرستاده بود.» (ص 29).
تعریفهایی از این دست، رسول را برای ما ملموس میکند و همراهش میشویم و اگر جایی گریه میکند، درکش میکنیم، اگر فریاد میزند، میفهمیمش. شاید ویژگی منفی رمان، حجم زیاد درد و رنجی است که حال و هوای داستان را بسیار تلختر از آنچه نیاز بوده، نشان میدهد. هرچند قصهای فرعی از جنگ میخوانیم و این تلخی در زندگی واقعی طبیعی به نظر میرسد، اما حجم غم و اندوه در یک اثر داستانی میتوانست کنترلشدهتر باشد.
جمعبندی
رمان هرس از کارهایی است که خوب پرداخته شده و آنقدرها طولانی نیست که خواندنش خستهکننده شود. ضمن اینکه کتاب دوم نسیم مرعشی است و با توجه به استقبالی که از رمان اول شد، کاری سخت برای تکرار رضایت مخاطبان پیش رو داشته است.



